تبليغاتX
رسواترین عاشق
... و خدایی که عشق را آفرید ...
 

تقدیم به قلب عاشقان

خسته شدم از کوچه و پس کوچه‌ها، همش کوچه، هی می‌دوم، هر دفعه دنبال کسی، دنبال چیزی، این گمشده‌های من، انگار تمامی ندارند، گمشده هم نباشد دنبال خودم می‌گردم، خودم هم که نباشم باز می دوم...
کوچه‌های بن بست، مارپیچ‌هایی که همیشه آخرش به هیچ کجایی ختم نمی‌شود
همین دیشب آنقدر دویدم که، اشکم درآمد، کوچه‌ها تنگ و گشاد می‌شدند، باریک باریک یا پهن پهن، هوا تاریک می‌شد و بعد از چند لحظه روشن، سرد بود و بعد اصلن دمای هوا را حس نمی‌کردم، کف زمین زیر پاهایم، یخ بسته بود، زمستان بود اما باز هم چند لحظه... بعد هیچی نبود.
توی یکی از پیچ‌ها تازه یادم افتاد باید کسی را پیدا کنم و چیزی به او بگویم همین باعث شد که با اطمینان بدوم، ترس تمام وجودم را گرفته‌ بود، ترس را خیلی کم احساس کرده‌ام ولی در آن لحظه از ماندن در کوچه‌ها ترسیدم.
بالاخره انتهای کوچه‌ای، به جایی شبیه پارک یا شاید فضایی که قبلن پارک بوده رسیدم، سنگی و سرد با هوای مه گرفته، باران، باران هم می‌بارید، چرا من خیس نبودم؟ انتهای کوچه ایستاده بودم وقتی متوجه شدم که خیس نشده‌ام برگشتم بالای سرم را نگاه کردم، کوچه‌ها، سقف داشتند...
پایم را که در آن جا گذاشتم، خیس آب شدم، جایی که ایستاده‌ بودم بلند تر از جاهای دیگربود و روبرویم پله‌های پهنی بود که پایین می‌رفت، زنی با لباس سیاه و صورت پوشیده با چتری سیاه، با عجله داشت از پله‌ها می‌آمد بالا، به طرف جایی که ایستاده بودم، مردی با لباس سیاه و صورتی پوشیده چند پله جلوتر از زن و با عجله می‌آمد، زن وقتی به او رسید چترش را بست و با زور به دست مرد داد و رفت.
مرد لحظه‌ای مکث کرد و بعد چتر را بالای سرش گرفت و راه افتاد...
و من دیدم که زن کمی جلوتر از مرد و بدون چتر داشت می‌رفت و مرد پشت سر او با چتر.
آنها رفتند و من مثل آدمهایی که گیج شده باشند از پله‌ها پایین رفتم...
کف زمین پر از آب بود و کمی گل‌آلود، توجهی نکردم و باز دویدم، سر چهارراهی رسیدم و باز مستقیم رفتم، انگار که کسی را دیده باشم هی صدایش می‌زدم که بایستد ولی نه کسی بود و نه صدایی، زانو زدم روی زمین و خیره شدم به باران...

من و گل رز

من و گل رز قرمزي که توي حصار شيشه اي محبوس شده بود . روبروي هم . با يک خروار دليل براي شاديهاي مشترک و يک کمي غصه براي همدردي . گل رز قشنگم تو منو ياد کسي که تورو بمن هديه کرد مي ندازي .ولي من . نمي خواهي بگي که من تورو ياد اون کسي مي ندازم که تو رو توي اون شيشه ي کذايي کرده . اگه بخواهي ،يکروز زندان شيشه ايتو مي شکنم و ميارمت بيرون . ولي. ولي اونوقت مي ميري .آخه بيرون ، توي دنياي ما هوا خيلي سرده .مي دوني سرد چيه؟ گلها تحملشو ندارن . من نمي خوام حصارتو بشکنم که بعدش ببينم که توي دنياي سنگي ما قلبت شکسته شده يا توي اين سرماي قلب آدمها قلب کوچولوي سرخت يخ زده باشه . ولي من مواظبت هستم . من دوستتم .ولي .ميش دوني چيه؟ مي ترسم تو معني دوستيو نفهمي . آخه هر چي باشه تو يک گل پارچه اي هستي . يک گل مصنوعي با يک دنياي مصنوعي . تو دوست من هستي؟ يعني قلبت هم پارچه ايه؟

|+| نوشته دوست شما مهران در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388  |
 
love
|+| نوشته دوست شما مهران در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388  |
 

من اگه کسی و داشتم دیگه در به در نبودم

با غم و غصه واندوه دیگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودمتو را باور نمیکردم

پشت این حصار غربت با غمت سر نمیکردم

|+| نوشته دوست شما مهران در دوشنبه پنجم بهمن 1388  |
 اینم یه چند تا عکس جومونگ واسه طرفدارا

خسته نباشین ......


ادامه مطلب
|+| نوشته دوست شما مهران در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 شعری از سهراب سپهری
 

قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.

قايقي بايد ساخت

              

|+| نوشته دوست شما مهران در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 اولین قدم جهت مخ زدن انتخاب سوژه میباشد.
دختر ایرانی
ادامه مطلب
|+| نوشته دوست شما مهران در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  |
 نظر بدهید ... ممنون...
|+| نوشته دوست شما مهران در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 تست هوش
 

تست هوش:

  

در ادامه این مطلب 4 تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق

 فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.

آماده ای؟





برو پایین تر.....


ادامه مطلب
|+| نوشته دوست شما مهران در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 نظرات خود را بگید تا بهتر بشم...



نظر بده ...


 


 


 



ادامه مطلب
|+| نوشته دوست شما مهران در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 این هم یک خرگوش
. . . ’’~-,,_. . . . . . .. ,-’. . . . ’-,~~-,
. |. . . . . . . . . . ¯’~-,. . .. ,’. . /. . . . ’,. . . ’-,
. ’,. . .. . .. .. ... . . .. ’-,. . |.. /. . . . . . . . . ,’
.. ’~-,. . . . . . . . . . . . .. |. |. . . . . . . . . /
. . . .¯’’’’~~~~~~~’. . . |,,, . . . . . . .. /
. . . . . . . . . . . . ’-,. . ’. ~ ~’ ’-,. . . . .. /
. . . . . . . . . . . .. /’. . .. OO. . ’ ~--~~’
. . . . . .. . . . .. ,-’-. . ,-~¯¯~-,. . . . .. ’-,
. . . . . . . . . . ,-’. . . .. ’~-,,,-~’. .. . . . . ’,
. . . . . . . . .. /. . . . . . . . . . .. ,_,-. . .. /
. . . . . . . . .. ’,. . . .. ,_;’. .. |. . . /. . .. ,’
. . . . . . ... .. ’-,. . . .. ’’’~-~"~~".. ,~’
. . . . . . . . . . . .. ’~--,,_. . ’~~’. ,- ’
. . . . . . . . . . . . . . . . . |’’. . . ~’,-,
. . . . . . . . . . . . . . . .. /. .. ,. . .. ’~-~""~-,
. . . . . . . . . . . . . . .. /. . ,,--’~--,,_,,-.. ).. )
. . . . . . . . . . . . . .. /.. .- ’. . . . . .. ’~,~’""
. . . . . . . . . . . . .. /. ~’. . . . . . . . . .. )_,,_
. . . . . . . . . . . . .. |. . . . . . . . . . . . .. }__""~,
. . . . . . . . . . . . .. ,_. . . . . . . _,,,--~’¯.. ¯’~,
. . . . . . . . . . . . . . . ’~-,,,,,,. . . . . . . . ~-,. ’-,
. . . . . . . . . . . . . . . . . .. .. ’~-,,__. . .. _,),--"

|+| نوشته دوست شما مهران در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 
 
بالا
سلام خدمت شما بازدید کنندگان عزیز به وبلاگتون خوش امدین